شيخ ذبيح الله محلاتى

228

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

بنهادند در اين وقت راهب سر برداشت و گفت پروردگارا مرا آرزو است كه مهر نبوت را نظاره كنم دعايش باجابت مقرون گرديد جبرئيل درآمد و جامه را از كتف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دور كرد تا مهر نبوت ظاهر گشت و نورى از آن ساطع گرديد كه خانه روشن گرديد و راهب از دهشت به سجده افتاد چون سر برداشت با حضرت رسول گفت كه تو آنى كه من مىجستم پس قوم از كار اكل و شرب بپرداختند راهب را وداع گفته بمساكن خويش شدند و ابو جهل سخت ذليل و زبون گرديد اما رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در نزد راهب بماند چون فليق مجلس را از بيگانه بپرداخت با حضرت گفت اى سيد من بشارت باد ترا كه خداى تعالى گردن‌كشان عرب را براى تو ذليل خواهد نمود و ممالك را در تحت فرمان تو خواهد آورد و بر تو قرآن خواهد فرستاد و تو سيد پيغمبران و خاتم ايشان باشى و دين تو اسلام خواهد بود همانا بتان را بشكنى و آتشكده‌ها را بنشانى و چليپا را برهم زنى و اديان باطله را نابودسازى و نام تو تا آخر الزمان باقي خواهد ماند ايسيد من خواستارم كه در زمان خود از رهبانان جزيت ستانى و ايشان را امان دهى آنگاه روى با ميسره كرد و گفت خاتون خود را از من سلام برسان و بشارت ده كه به سيد انام ظفر يافتى و خداى نسل اين پيغمبر را از فرزندان تو خواهد گذاشت و نام تو تا آخر الزمان بخواهد ماند و بسا كس كه بر تو حسد خواهد برد و دانسته باش كه آن‌كس كه محمد را برسالت استوار ندارد بهشت خداى را نخواهد ديد چه او افضل پيغمبران است . هان اى ميسره بترس بر محمد كه در شام يهودان دشمنان وى باشند اين بگفت و رسول خدا را وداع گفت پس پيغمبر بميان كاروان آمد و از آنجا بسوى شام حمل بربستند و چون بشام درآمدند مردم آن بلده انبوه شدند بنزد قريش آمدند و ورود قافله بشام و قصه سعيد بن قمطور با رسول خدا متاعهاى ايشان را به بهاى گران خريدند و برفتند رسول خدا در آن روز چيزى نفروخت ابو جهل شاد شد گفت هرگز خديجه از اين شوم‌تر تاجرى به جائى نفرستاده بود همانا متاعها فروخته شد و او متاع خود را نگاه داشته و از آن چيزى نفروخته بالجمله آن